قهرمان ميرزا عين السلطنه

6812

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ميتينگ چون درخت براى باغچه لازم بود مناسب ديدم بروم درخت هم بياورم . مسعود « 1 » را هم برداشته رفتيم بيرون دروازهء دولت ، همان‌جا كه خالصىزاده ميتينگ بر عليه انگليزها داد . جلوى باغ مخبر الدوله تهيهء ميتينگ امروز جمهورىطلبان به عجله ديده مىشد . آن روز همه سياه بود ، امروز همه قرمز . ما بوقلمونيم ، هر دقيقه به يك رنگ . تيرهاى خيلى خيلى بلند نصب كرده بودند بالاى آن بيرقها . چادرهاى قرمز سلطنتى را زده بودند ( زيرا چادر قرمز جز در انبار چادر سلطنتى جاى ديگر نيست ) . رفتيم اسبها خوب بودند ، كهرند و جوان ، آرام و مطيع . در باغ پياده شديم . يك ديوار سالم ، يك عمارت آباد در هيچ جاى شمران نبود . فرستادم درختهاى ميوه آوردند . ناهار حاضرى خوبى صرف شد . ابر شد آسمان غرش كرد ، به حال مردم ايران كه در زير فجايع آل قاجارند گريست . چه گريستن سختى كه به واسطهء آن گريه شديد از اشجار ، انهار ، عمارات ، كلاه و لباس قاجار اشك جارى شد . پس از اين رگبار شديد هوا باز شد ، سبزه‌ها جلوه نمود . ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست * بىبادهء گلرنگ نمىبايد زيست اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهء خاك ما تماشاگه كيست بارى زود تهيهء حركت را از ترس گريستن دوم آسمان به مظالم قاجار ديده و آمديم . ميتينگ تمام شده بود و مردم به شهر مىرفتند « 2 » . سلطان محمود پياده شد . من تا خيابان شاه آباد رفتم آنجا پياده شده خانهء شاهزاده عميد الدوله سر نوكرى خود . جمعيت رو به مجلس از همان خيابان شاه آباد مىرفت . من از يك سيد معممى كاسب مانند پرسيدم آقا چه گفتند . گفت ضياء الواعظين نطق كرد ، بعد يك نفر ترك كه نمىتوانست فارسى بگويد ، از همان حرفها . زنده باد گفتند كسى جواب نداد . مگر چند نفر گفتند بايد مجلس رفت . اين است كه مىروند . خيلى خنك بود و آنطور كه انتظار داشتند نگرفت . داخل خانهء عميد الدوله شدم . دائى جان هم آمد . نوكر عميد الدوله را جلو خان مجلس فرستاديم خبر بياورد .

--> ( 1 ) - مسعود پسر دوم نويسنده . ( 2 ) - قطعنامهء آن در صفحهء بعد ديده شود .